پیام خود را بنویسید

جستجو در مقالات منتشر شده


3 نتیجه برای هوش مصنوعی

موسی نظری، آرزو سماک امانی، محمد امین موعودی، محمد مهدی علیان نژادی،
دوره 11، شماره 4 - ( 11-1402 )
چکیده

اهداف: اختلالات اسکلتی‌عضلانی مرتبط با کار (WMSDs) از معضلات مهم در کشورهای درحال‌توسعه و پیشرفته است و اکثر افراد در طول زندگی خود، با آن روبه‌رو هستند. با توجه به اثرهای زیان‌آور اختلالات اسکلتی‌عضلانی در بهره‌وری و سلامت عمومی کارکنان، این پژوهش با استفاده از پرسش‌نامه‌ی اختلالات اسکلتی‌عضلانی کرنل (CMDQ) به‌منظور ارائه‌ی مدلی هوشمند برای تعیین سطح و پیش‌بینی اختلالات اسکلتی‌عضلانی انجام شد.
روش ‌‌‌کار: در این مطالعهی توصیفی‌تحلیلی، ۸۱۰ نفر از کارکنان پنج سازمان با چهار طبقهی شغلی اداری، فنی، تولید و خدمات، داوطلبانه برای ارزیابی اختلالات اسکلتی‌عضلانی، پرسش‌نامه‌ی اختلالات اسکلتی‌عضلانی کرنل (CMDQ) را تکمیل کردند. پس از جمع‌آوری داده‌های پرسش‌نامه‌ای و انجام تحلیل‌های آماری مرتبط، از نرمال‌سازی داده‌ها و خوشه‌بندی بر اساس روش K-Means برای تعیین سطوح اختلالات اسکلتی‌عضلانی استفاده ‌شد. در نهایت، شبکه‌ی عصبی مصنوعی  پرسپترون چندلایه برای پیش‌بینی سطح اختلالات اسکلتی‌عضلانی آموزش داده شد و معیارهای دقت، صحت، Recall و F۱-score برای ارزیابی مدل پیشنهادی به کار گرفته شدند.
یافته‌ها: نتایج عملکرد مدل پیشنهادی در پیش‌بینی سطح اختلالات اسکلتی‌عضلانی در دو حالت استفاده و عدم استفاده از روش SMOTE بر اساس معیار‌های ارزیابی ارائه شده است. مقادیر صحت، دقت،  Recall و F۱-score به‌ترتیب، برابر با ۰/۷۲۴، ۰/۷۰۹، ۰/۷۵۶ و ۰/۷۲۰ به دست آمد. مقدار مناسب صحت و دقت در مدل پیشنهادی نشان‌دهندهی قابلیت آن در شناسایی سطح اختلالات اسکلتی‌عضلانی افراد و کمک به متخصصان حوزهی بهداشت در شناسایی و اقدامات لازم برای پیشگیری و پیش‌بینی آن‌ها است.
نتیجه‌گیری: این مطالعه با استفاده از پرسش‌نامهی CMDQ و روش‌های هوش مصنوعی به تحلیل اختلالات اسکلتی‌عضلانی در محیط کار پرداخته است. مدل پیشنهادی در مقایسه با مطالعات مشابه، دارای دقت و صحت قابل توجهی است. نتایج نشان دادند که از این مدل می‌توان برای شناسایی و پیش‌بینی اختلالات اسکلتی‌عضلانی در کارکنان سازمان‌ها با امکان تسریع فرایند شناسایی و کاهش هزینه‌ها بهره برد.

علیرضا نیک‌رای، محمدرضا وصالی ناصح، عباس محمدی،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده

اهداف: با پیچیده‌ترشدن سامانه‌های صنعتی و ورود فناوری‌های تجهیزمحور، نقش انسان در ایمنی و کارایی سیستم‌ها همچنان کلیدی باقی مانده‌ است. این پژوهش با مرور مطالعات HRA در بازه ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۳، به شناسایی و مقایسه روش‌های تحلیلی مختلف، انطباق آن‌ها با فناوری‌هایی نظیر هوش مصنوعی و کارخانه تاریک و استخراج شکاف‌های پژوهشی پرداخته است.
روش ‌‌‌کار: با به‌کارگیری کلیدواژه‌های تخصصی در پایگاه‌های علمی، بیش از ۲۳۰ پژوهش شناسایی شد که پس از حذف نتایج تکراری، ۱۸۰ مطالعه برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. مقالات از نظر روش‌شناسی، صنایع هدف، کشور و مؤسسه مجری و مجلات منتشرکننده، بررسی و مقایسه شدند.
یافته‌ها:روش‌های SHERPA، CREAM و Fuzzy Mathematics بیشترین کاربرد را در این مطالعات داشته‌اند. ایالات‌متحده، چین و کره‌ جنوبی به‌عنوان کشورهای پیشرو شناخته شدند. تحلیل روش‌ها نشان داد هیچ روش کیفی یا کمّی‌ای به‌تنهایی قادر نیست اهداف سه‌گانه HRA (شناسایی خطا، برآورد احتمال و طراحی کنترل‌ها) را محقق کند. لذا، اتخاذ رویکرد ترکیبی SHERPATESEO با شناسایی و کنترل خطاها با روش SHERPA و برآورد سریع و بدبینانه احتمال خطا با روش TESEO، به‌عنوان رویکردی کارآمد پیشنهاد شد. در نهایت، ده شکاف پژوهشی شناسایی و ارائه شد.
نتیجه‌گیری: رویکرد ترکیبی SHERPATESEO راهکاری عملیاتی برای دستیابی به اهداف سه‌گانه HRA است. باوجوداین، در محیط‌های هوشمند و تولید بدون اپراتور، گذار از تحلیل‌های ایستا به مدل‌های پویا و داده‌محور ضروری است. این پژوهش بازنگری وظایف شناختی در SHERPA، بازتنظیم ضرایب اصلاحی در TESEO و ادغام با داده‌های بلادرنگ و تعامل انسان با هوش مصنوعی را پیشنهاد می‌کند؛ تغییری که می‌تواند پیش‌بینی لحظه‌ای ریسک خطا و مداخله به‌هنگام را تقویت کند.

فرزین امامی‌فر، سیمین‌دخت کلنی،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

اهداف: ادغام سریع هوش مصنوعی در محیط‌های کاری، موجب دگرگونی در ساختار مشاغل، خودکارسازی وظایف و تغییر در تجربه‌های کاری کارکنان شده است. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه نگرش کارکنان نسبت به هوش مصنوعی با افسردگی شغلی، با نقش میانجی ناامنی شغلی و تناسب شغلی ادراک‌شده است.
روش ‌‌‌کار: در این پژوهش توصیفی ـ هم‏بستگی ۲۶۱ نفر از کارکنان شرکت مخابرات استان کرمان به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و پرسش‏نامه‌های نگرش نسبت به هوش مصنوعی شپمن و رودوی (۲۰۲۰)، عدم امنیت شغلی ناساسیرا (۲۰۲۰)، خودپنداره شغلی شفیع آبادی و رضایی (۱۳۷۶) و افسردگی شغلی بیانچی و شونفلد (۲۰۲۰) را تکمیل کردند. مدل مفهومی پژوهش از طریق مدل‌یابی معادلات ساختاری بر پایه حداقل مربعات جزئی آزموده شد.
یافته‌ها:  نگرش مثبت نسبت به هوش مصنوعی با کاهش معنادار افسردگی شغلی (۰/۰۳۸P= ، ۰/۱۲β=)، کاهش ناامنی شغلی (۰/۰۰۱P< ، ۰/۵۰۱-β=و افزایش تناسب شغلی (۰/۰۰۱P< ، ۰/۴۷۱β=همراه است. ناامنی شغلی رابطه‌ای مثبت (۰/۰۰۱P< ، ۰/۴۷۱β=) و تناسب شغلی رابطه‌ای منفی (۰/۰۰۱P< ، ۰/۲۴۳-β=با افسردگی شغلی داشتند. ناامنی شغلی (۰/۰۰۱P< ، ۰/۲۰۹-β=و تناسب شغلی (۰/۰۰۲P< ، ۰/۱۱۴-β=نقش میانجی در رابطه نگرش نسبت به هوش مصنوعی و افسردگی شغلی داشتند.
نتیجه‌گیری: نگرش مثبت نسبت به هوش مصنوعی موجب کاهش افسردگی شغلی از طریق کاهش ناامنی شغلی و افزایش تناسب شغلی می‌شود. یافته‌ها بیانگر اهمیت ایجاد نگرش مثبت نسبت به هوش مصنوعی از طریق آموزش، بازطراحی نقش‌ها و ارتباطات شفاف در سازمان‌هاست، تا امنیت روانی و تناسب شغلی کارکنان تقویت شود.


صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله ارگونومی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Iranian Journal of Ergonomics

Designed & Developed by : Yektaweb