3 نتیجه برای عوامل انسانی
محمد سعید مرادی، داود افشاری، طاهر حسین زاده، کامبیز احمدی انگلانی،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1393 )
چکیده
مقدمه: تابلوهای ایمنی به عنوان واسطه های تصویری برای انتقال پیام به حساب می آیند و نقش مهمی در کاهش حوادث به ویژه در صنایع پتروشیمی دارند. این تابلوها به شرطی می توانند مؤثر واقع شوند که طراحی آنها منطبق با اصول ارگونومی و بر اساس عوامل انسانی و ویژگی های شناختی طراحی انجام شود. لذا هدف از این مطالعه اثرات روانشناختی تابلوهای ایمنی در انتقال پیام با توجه به ویژگی های طراحی تابلوها در یک صنعت پتروشیمی می باشد.
مواد و روش ها: این مطالعه مقطعی- توصیفی بر روی 100 نفر از شاغلین پتروشیمی ماهشهر انجام شد. جهت جمع آوری داده ها از یک پرسشنامه 2 بخشی استفاده شد. بخش اول شامل اطلاعات دموگرافیک و بخش دوم ویژگی های طراحی تابلوها (آشنایی، عینیت، سادگی، معنا داری، و نزدیکی معنایی) بود. ضرایب همبستگی بین ویژگیهای تابلو ها و امتیازات داده شده توسط شرکت کنندگان با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون تعیین شد.
یافته ها: میانگین و انحراف استاندارد نمرات درک پیام تابلوها به ترتیب 73/60 و 36/4 بود. کمترین و بیشترین نمره ی ویژگی های شناختی تابلوها به ترتیب مربوط به ویژگی آشنایی و نزدیکی معنایی تابلوها با میانگین نمره 15/49 و 78/66 بود که تعیین گردید. عوامل سابقه کار، سن و سطح تحصیلات اثر معنی داری بر روی عملکرد حدس معنای تابلو نداشت (05/0p>).
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد بین ویژگی های شناختی تابلوها و نمرات انتقال پیام ارتباط معنی داری وجود ندارد و انتقال پیام تابلوهای ایمنی تحت تاثیر عوامل دیگری بجز ویژگی های طراحی تابلوها می باشد . لذا به منظور ارتقائ سطح آگاهی افراد در خصوص آشنا شدن کارکنان با مفاهیم خاص تابلوها ، پیشنهاد می شود تابلوهای ایمنی بصورت ارگونومیکی طراحی شده و در خصوص درک مفاهیم تابلوها آموزش لازم و کافی داده شود.
امین امیری ابراهیم آبادی، احمد سلطان زاده، سمیرا قیاسی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: حوادث شغلی یکی از نگرانیهای اصلی در صنعت معدن است. این مطالعه با هدف تجزیه و تحلیل حوادث شغلی طی ۱۰ سال در یکی از معادن با استفاده از سیستم تجزیه و تحلیل طبقهبندی عوامل انسانی انجام شده است.
روش کار: مطالعه مقطعی حاضر به بررسی ۶۶۴ حادثه شغلی طی سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۷ در یک معدن پرداخته است. ابزار مورد استفاده در این مطالعه شامل چک لیست گزارش حوادث، الگوریتم سیستم تجزیه و تحلیل طبقهبندی عوامل انسانی (HFACS) و رویکرد تیمی برای تحلیل این حوادث بود. تجزیه و تحلیل دادههای این مطالعه با استفاده از نرمافزار IBM SPSS AMOS نسخه ۲۳ انجام شده است.
یافتهها: شاخص تکرار حادثه در این مطالعه ۳/۳۴±۱۵/۱۰ حادثه بود. نتایج تحلیل این حوادث نشان میدهد بیشترین میزان مشارکت هر یک از پارامترها در لایههای چهارگانه اعمال ناایمن، پیششرایطی برای اعمال نا ایمن، نظارت ناایمن و تأثیرات سازمانی بهترتیب به خطای درک (۶۴/۴ درصد)، محیط فیزیکی (۲۹/۵ درصد)، نظارت و سرپرستی ناکافی و ناکارآمد (۵۹/۶ درصد) و فرایند سازمانی (۶۵/۶ درصد) اختصاص داشت. نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان میدهد شاخص تکرار حادثه بهطور مستقیم و غیرمستقیم متأثر از لایههای مدل HFACS است. بیشترین تأثیرگذاری بر شاخص AFR به لایه اعمال ناایمن مربوط بود.
نتیجه گیری: یافتههای این مطالعه نشان میدهد چهار لایه عوامل انسانی در بروز حوادث مورد مطالعه در معدن تأثیرگذار است. همچنین مدل HFACS برای تحلیل حوادث بر مبنای اعمال ناایمن بسیار کارا و اثربخش است و میتوان از آن برای برنامهریزیهای آینده به منظور کاهش حوادث در بخش معدن استفاده کرد.
فرزین طهماسبیپور، نبی امیدی،
دوره 14، شماره 2 - ( 4-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: چابکی دیجیتال بهعنوان یکی از مهمترین قابلیتهای سازمانهای امروزی، نیازمند تعامل اثربخش میان انسان و فناوریهای نوین است. با وجود سرمایهگذاری گسترده سازمانها در فناوریهای اطلاعاتی پیشرفته، توجه ناکافی به ابعاد شناختی و عوامل انسانی میتواند اثربخشی برنامههای تحول دیجیتال را محدود سازد. پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل ساختاری تعامل شناختی انسان و فناوریهای اطلاعاتی نوین در ارتقای چابکی دیجیتال سازمان با رویکرد مهندسی عوامل انسانی انجام شد.
روش کار: این پژوهش با رویکرد آمیخته و بر اساس طرح اکتشافی متوالی انجام شد. در بخش کیفی، 16 نفر از خبرگان حوزههای مهندسی عوامل انسانی، علوم شناختی، فناوری اطلاعات و تحول دیجیتال به روش هدفمند مورد مصاحبه قرار گرفتند و دادهها با روش تحلیل مضمون تحلیل شد. در بخش کمی، مدل حاصل از مرحله کیفی با استفاده از پرسشنامه محققساخته در میان 378 نفر از کارکنان و مدیران شرکت دیجیکالا مورد آزمون قرار گرفت. تحلیل دادهها از طریق مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار LISREL انجام شد.
یافتهها: نتایج بخش کیفی به شناسایی 5 مضمون اصلی و 26 مضمون فرعی منجر شد. نتایج بخش کمی نشان داد که مدل از برازش مطلوبی برخوردار است ( χ²/df=2.36، GFI=0.92، CFI=0.95، RMSEA=0.060 و (SRMR=0.055. همچنین تمامی ابعاد مدل تأثیر مثبت و معناداری بر چابکی دیجیتال سازمان داشتند. در این میان، زیرساختها و بسترهای سازمانی با ضریب مسیر 0.46 بیشترین تأثیر را نشان داد.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که چابکی دیجیتال حاصل همافزایی میان قابلیتهای شناختی کاربران، فناوریهای اطلاعاتی نوین، عوامل انسانی و زیرساختهای سازمانی است.